کبوترها

فقط کبوترها

شهادت می دهند

صبح های زیادی را

که دنبالت گشته ام

جمع کردن روتختی را گذاشته ام برای تو

صبحانه را چیده ام

و منتظر صدای کلید

و بوی نان شده ام

مسوول حضور و غیاب اداره

حساب این روزها را دارد

روزهای تاخیر

باید فکری به حال کبوترهای بام همسایه کرد

و فکری برای موجه کردن غیبتهایت

هیچ دفتر حضور و غیابی

رویای مرا قبول نمی کند

حتی اگر زبان کبوترها را ببندم

با وعده تماشای موهایم

وقت طلوع