وقتی که کوهی دست دریا را بگیرد

باید که عطر عشق صحرا را بگیرد

باید ملایک پای کوبان شعر خوانند

باید جنون راه تماشا را بگیرد

ساغر همان است و همان میخانه دایر

ساقی دیگر دست این مینا بگیرد

رقصی چنین مردانه در میدان مستی

باید شعف ام ابیها را بگیرد

(( امروز کامل کرده ام دین شما را

ای وایتان گر کفر فردا را بگیرد

ای وای اگر جز نام زین ساغر نماند

در سینه هاتان لفظ معنا را بگیرد

سرد است دنیاتان بدون مصحف عشق

این مصحف و بیتم که سرما را بگیرد))

می پیچد عطر ناب  لبخند خداوند

وقتی محمد دست مولا را بگیرد