مرداب

مرداب شد

دریایی که گفت

ماهی را هر وقت از آب بگیری .......

۲

آن مرد

دردندارد

که به دردش بخوری

زندگی درد دارد دخترم

به دردش نمی خوری

سر کوچه

خداحافظی کن

۳

از شنا می ترسم

می گویند یک نوع فراموشی افتاده به جان نجات غریق ها

خدا نصیب نکند

یادشان می رود

چه دسته گلی به آب داده اند

۴

باید گل آلودم کنی

الان که وقت تماشای عکست نیست

زنت

ویار ماهی کرده

تو یادت نیست

تو یادت نمی آید

شعرت بودم

خطت آنقدر بد است

که هیچ کس نمی تواند پاکنویسم کند

این روزها

فقط بادمی تواند مرا بخواند

وقتی از درد مچاله می شوم