بخت این زمین بلند است

گمانم خاک زن عاشقیست

که رویین شده است

همه مردها دلخراشند

شخمت که می زنند

گاهی عشق می کارند

گاهی نفرت

دانه می کارند

مین می کارند

دامنت پر از هلو و انگور می شود

یا پاره جگر زنی که به درخت خانه اش می بالید

پیشانی این خاک چقدر بلند است

این انگورها هر چه بشوند شرابند

و حلال

و خیارهای این جالیز شورش را در می آورند

که دبه دبه نمک گیرمان می کنند

پیشانی این زن بلند است

که دامنش این همه سبز است

هیچ میتی روی زمین نمی ماند

ولی خدا به زمین گرم می زند

کشاورزی را که خاک را حرام کند

و مردی ......

روستای رویین شهریور ۹۱