زنی غار نشینم
که اجاق آغوشت را
که نسیم وحشی نگاهت را
که قلعه بازوانت
به هیچ مسافر دوره گردی نمی دهم
زنی غار نشینم
عاقله زنی که
که نگهبان آتش مهرت باید باشد
و با هیچ گرگی نمی رقصد
بیا برقصیم
کلمه ها ذوق کنند
دیوارهای غار رازدارند
تا هم آغوشی عطر گلهای دامنم
با عطر نگاهت
محله را رستگار کند
من فقط می توانم برای تو برقصم
به ناکوک ترین ساز مردانه دنیا
و محرم ترین نگاه
زنی که نرقصد
آلزایمر می گیرد
نگذار گناه فراموشی زنانه
سردرگمی دیگها
سوزنها
نخها
زژهای قرمز
و شعرهای به دنیا نیامده
بیفتد گردنت
بیا برقصیم