زنی غار نشینم

که اجاق آغوشت را

که نسیم وحشی نگاهت را

که قلعه بازوانت

به هیچ مسافر دوره گردی نمی دهم

زنی غار نشینم

عاقله زنی که

که نگهبان آتش مهرت باید باشد

و با هیچ گرگی نمی رقصد

بیا برقصیم

کلمه ها ذوق کنند

دیوارهای غار رازدارند

تا هم آغوشی عطر گلهای دامنم

با عطر نگاهت

محله را رستگار کند

من فقط می توانم برای تو برقصم

به ناکوک ترین ساز مردانه دنیا

و محرم ترین نگاه

زنی که نرقصد

آلزایمر می گیرد

نگذار گناه فراموشی زنانه 

سردرگمی دیگها

سوزنها

نخها

زژهای قرمز

و شعرهای به دنیا نیامده

بیفتد گردنت

بیا برقصیم

عطر ناب

وقتی که کوهی دست دریا را بگیرد

باید که عطر عشق صحرا را بگیرد

باید ملایک پای کوبان شعر خوانند

باید جنون راه تماشا را بگیرد

ساغر همان است و همان میخانه دایر

ساقی دیگر دست این مینا بگیرد

رقصی چنین مردانه در میدان مستی

باید شعف ام ابیها را بگیرد

(( امروز کامل کرده ام دین شما را

ای وایتان گر کفر فردا را بگیرد

ای وای اگر جز نام زین ساغر نماند

در سینه هاتان لفظ معنا را بگیرد

سرد است دنیاتان بدون مصحف عشق

این مصحف و بیتم که سرما را بگیرد))

می پیچد عطر ناب  لبخند خداوند

وقتی محمد دست مولا را بگیرد

برای آتنای مظلوم

ربنا

آتنا

آ...تنا

آ......تنا

آت....ناااااااااااااا

گریه نماز را باطل می کند دختر

با قنوتهایمان چه کردی ؟!

بوسه

باید در فرودگاه ها

ایستگاه های مترو

ترمینالها

بوسیدن ممنوع شود

و آغوش

وگرنه

این چمدانها بلند نمی شوند

راه نمی افتند

و راه خانه تمام نمی شود

خواب

کبوترها

فقط کبوترها

شهادت می دهند

صبح های زیادی را

که دنبالت گشته ام

جمع کردن روتختی را گذاشته ام برای تو

صبحانه را چیده ام

و منتظر صدای کلید

و بوی نان شده ام

مسوول حضور و غیاب اداره

حساب این روزها را دارد

روزهای تاخیر

باید فکری به حال کبوترهای بام همسایه کرد

و فکری برای موجه کردن غیبتهایت

هیچ دفتر حضور و غیابی

رویای مرا قبول نمی کند

حتی اگر زبان کبوترها را ببندم

با وعده تماشای موهایم

وقت طلوع

سرگردانی

دستهای سرد شده

از گور بیرون مانده - نه

دسته های چمدانهایی که به دستمان دادی شهادت می دهند

هوای سرد آوارگی را

این چمدانهای زنانه خسته

نمی گذارند دعا پر بگیرد

وضوی واژه بگیری

یا خاک تیمم به باد نرود

فایده ندارد

چمدانهای زنانه سرگردان

چمدانهای تاول زده

نفسشان حق است

و به گردن جاده حق دارند

ساعت پاییزی

دعای عقربه کوچک بود  

یا بزرگ 

تکرار عشقبازی دیشب؟ 

 

------- 

 

دوستت دارم  

از دهان کدامشان پرید 

دیشب  

عقربه کوچک یا بزرگ؟

امتحان

نشانه دار شدی تا نشانمان بدهی  

به خنده جان دادی تا که جانمان بدهی  

تو فرق داری  تیغ گشته بود عالم را  

به فرق سرخ تو شد بوسه آنچنان بدهی  

فقط تو قدر خودت را شناختی در قدر 

که سرشکسته روی دل به آسمان بدهی  

تو زیر تیغ شدی رستگار و فهماندی  

که می شود به سر نیزه ها  اذان بدهی  

و عشق خون شد و فواره زد ز موهایت  

و گفت ایمان را باید امتحان بدهی  

چه امتحان قشنگی چه نمره خوبی  

نگاه یار می ارزد  همه جهان بدهی  

و ما گرفتار چاه های ویل خودیم  

به نور می شود آیا که راهمان بدهی ؟

مادر

خوشا نامم در اعجاز صدایت  

خوشا عطر بهشت زیر پایت  

دعایم کن که حق دارد نظر بر 

مفاتیح الجنان دستهایت

خانه تکانی

خانه می تکاند

تو می ریزی  

 آوار می شود 

این سالها را کسی تحویل نمی گیرد 

باید یادش بماند  

همه بهارهایی را که  به او بدهکاری   

همه بهارهایی را که به پایت ریخت   

باید با چشمهای بسته خانه تکانی کرد