محو تماشای شانه هایت هستی

توی آینه چشمها

نه روی شانه های تو نمی شود حساب کرد

دور نیست که منکر شوی

سقف موهایم را بر ستون شانه هات

سقف لرزان خانه ات را

و سیل دلتنگی ات را باید به شانه های دیوار تکیه دهم

یا نه به کاشی های مسجد زعیم

و از گلدسته ها آهم بگذرد از دردی که رد کفشهام از رد پات می گیرند