الهی
آب نه
تاب بده
تا نشکنیم
۲
همه مهریه مادرم را بگیر
بریز روی آتش ظلمت
قطره ای هم به ما نده
بی فایده است
خاموش نمی شود
۳
سرگردانیتان ابدی شد
سر که را می گردانید؟
۴
ندیدم غیر از زیبایی
و ندیدی غیر ا ز زشتی
چه شوربختند چشمانت یزید
۵
دیگر از گلویتان پایین نمی رود
آب فرات نه
آب خوش
مادرم دست به آسمان برده است
۶
دیگر دهانت بوی شیر نمی دهد
مردی شدی پسرم
گلویت بوی خون می دهد
زود از شیرت گرفتم
شیری که دیگر ندارم
حلالت
چقدر بزرگی برای این نیزه کوچک
و چه کوچک است این گهواره برایت
|
+| نوشته شده توسط
آرزو خمسه کجوری در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390
|